تبليغاتX

ملکوت اشک

عشق را با هیچ تصویری نمی توان نشان داد، ولی همه تصویری از عشق در ذهن خود دارند.

 این شعر را تقدیم به همه ی زنان میهن عزیزم افغانستان می کنم....

 

عبرت

مریم بزرگ بانویی بود که عیسی را در دامان پروراند!

عیسی روح الله را!و سمیه گلی بود که با صد نه گفتن یک آری گفتن خود را جاودانه ساخت!

نمی گویم مریم باش!

می گویم خود را بشناس!نمی گویم کودک تو باید عیسی باشد!

می گویم تو نیز می توانی عیسی گونه ای را در دامان بپرورانی!

نمی گویم تو نیز سمیه شو!

بلکه تو نیز شانه به شانه یاسر ها و عمارهای امروز

                        در همه جا حاضر شو و مردانه به ظلم نه بگو!

تو نیز می توانی سمیه گونه باشی،مریم گونه باشی!

                 چرا که آن ها نیز زن بودند و تو نیز زن هستی!

و کاش می دانستی

                                              که چقدر بزرگ و مقدسی!

اگر می دانستی جایگاهت کجاست!قطعا سکوت نمی کردی!و

فریاد میکردی بودنت را!

                                  اگر می دانستی چقدر بزرگی حقارت را تحمل نمی کردی!

                                            و از موجودیت خویش چنان بر سنگ ها و کوه ها

می نگاشتی که تا ابد بودنت را زمزمه کنند.

 

|+| درد دل مهناز در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 17:54 |
 

n62hzm.jpg

|+| درد دل مهناز در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:26 |
 سخنی با خدا....

 

خدای خوبم

هر روزم را به تو می سپارم

لطفا نا امیدی دیروزم را دور کن

به من کمک کن تا آنچه را که سبب درد و رنجم شده است

و آنچه که محدود و محصورم می کند

ببخشم

به من کمک کن تا دوباره شروع کنم

لطفا به زندگی ام برکت ببخش و ذهنم را روشن کن

خدای خوبم به هر کس و هر موقعیتی که با آن روبه رو می شوم برکت ببخش

از من انسانی بساز که خودت می خواهی

کاری را انجام دهم که تو می خواهی

لطفا به درون قلبم نفوذ کن و همه خشم،ترسو درد درونم را دور کن

روحم را جانی تازه ببخش و ذهنم را آزاد کن

امیدوارم لطف و رحمتت شامل همه روابطم

چه با انسان هایی که کار می کنم و چه افرادی که برایم کار می کنند

خدای خوبم اشتباهاتم را اصلاح کن

غم و اندوهم را دور کن.

 

 

|+| درد دل مهناز در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:2 |
 خدا حافظ

 

خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یا اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا.

 

|+| درد دل مهناز در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:1 |
 دوستت دارم

 

book.jpg

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد بیدار باش من با سبدی پر از بوسه

می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم

تا بدانی ای خوبم ((دوستت دارم)).

 

|+| درد دل مهناز در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 19:40 |
 

 

vh6zib.jpg

يك نفر ....يك جايي.....تمام روياهايش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي كنم احساس مي

كنه كه زندگي واقعا با ارزشه . پس هر گاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت را به خاطر داشته

باش يك نفر........يه جايي ......در حال فكر كردن به توست .

 

|+| درد دل مهناز در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 14:59 |
 

2ytsmde.jpg

 

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد

حرف های تازه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل،دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت.

 

|+| درد دل مهناز در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 19:34 |
 بوسه.....

 

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلیری تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دل ها شدن

بوسه آتش میزند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من،با من بمان.

 

|+| درد دل مهناز در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 18:0 |
 توی آسمون دنیا.....

image 

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده،درد هیچ کس و نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم.

 

 

|+| درد دل مهناز در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 16:50 |
 عشق افسانه است....

 

من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است

 مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش 

 گرچه تو زودتر از من ميروي آرزو دارم شبي عاشق شوي.

آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. 

 مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.

 مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.

 مي رسد روزي که شب ها در کنار عکس 

 من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.

 

|+| درد دل مهناز در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 16:17 |
 دو خط موازی

 

4h1f4fk.jpg

معلم روی تخته دو خط موازی کشید:خط بالایی یه نگاهی به خط پایینی انداخت

و عاشق اون شد خط پایینی هم عاشق خط بالایی شد در همین حال معلم با صدای

بلند گفت:دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.

 

|+| درد دل مهناز در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 18:11 |
 یادگاری

 

168spsk.jpg

هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد می شه رو دلت یادگاری بنویسه

چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته

.

|+| درد دل مهناز در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 18:10 |
 مهربانی

 

مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آبنبات

کوچکش شیرین کند.

|+| درد دل مهناز در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 18:9 |
 

c8ad8536d8f85a37d6e2f0f5aeaa9d41.jpg

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

عشق آن است که صد دل به یک یار دهی.

|+| درد دل مهناز در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 18:14 |
 

yyyyy.jpg

|+| درد دل مهناز در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 18:4 |
 

 

359ej5u.gif

عشق مثل هوایی است که استشمام میکنیم آن را نمیبینیم

اما همیشه احساس و مصرفش میکنیم

و بدون آن خواهیم مرد.

|+| درد دل مهناز در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 18:2 |
 بی وفا

 

oumvfc.jpg

گفتمش دل میخری؟ پرسید چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود.

 

|+| درد دل مهناز در سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 17:58 |
 یادمان باشد...

 

2chqm36.gif

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

|+| درد دل مهناز در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 19:23 |
 دوستان خوب

 

2vm683b.jpg 

دوستان خوب مثل ستاره ها هستند  حتی وقتی نمی بینیشون خیالت راحته که سر جاشون هستند.

 

|+| درد دل مهناز در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 19:9 |
 دوستی

 

دوستی مثل راه رفتن رو سیمان خیسه هر چی به عمقش بری در آمدن ازش سخته

اگه یه روزم بیرون بیای جای پات می مونه .

|+| درد دل مهناز در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 19:0 |
 کاش....

 

2570y75.jpg

کاش دزدان عاشقی را از وجودم میربودند تا دگر محتاج

چشمان سیاه او نباشم آن کسی که سال ها در دام چشمانش

مرا افکنده بود دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه میکرد.

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 19:23 |
 جنایت کار

 

تو رو به دادگاه خواهند کشید ..... شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزییات جنایتت معلوم نیست اما اثر انگشتت را

روی قلبی شکسته یافته اند

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 19:20 |
 جادوی عشق

 

2.jpg

 

همیشه میتوان نگاهی مهربان داشت حتی اگر تمام قلب های زمین سنگی باشد

فقط کافیست از چشمه ی نگاهت قطره ای اکسیر محبت بر آن ها

ببارانی تا ببینی جادوی عشق حقیقتی محض است.

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 19:15 |
 

 

هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ

گفته باشه بازم بهش فرصت بده چون روزی فرا می رسه که

خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:58 |
 به او نگو دوستت دارم....

 

Moon-light-falls-30x24.gif

به او نگو دوستت دارم براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی آدما

گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد میبرن ولی یه نوشته به

این سادگی ها پاک شدنی نیست گرچه پاک کردن یک کاغذ از شکستن

یک قلب هم ساده تر است ولی تو بنویس......

 

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:56 |
 

 

با هزارو یک ترفند شاخه گلی مصنوعی را در میان گل های شاداب گلدانت

پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم : تو را دوست دارم خواهم داشت تا زمانی

که آخرین گل پژمرده شود.

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:54 |
 اسراف در محبت

 

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست اصراف در محبت است

اگر می خواهی همیشه آرام باشی دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهایت

را روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که تو را دوست ندارد

سعی  نکن که از او متنفرشوی بلکه سعی کن او را فراموش کنی.

image 

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:52 |
 کوچه...

 

کوچه ...

بی تو مهتاب شبی باز از  آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهان خانه ی جانم

گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

یادم آمد تو به من گفتی

((از این عشق حذر کن ندانم

سفر از پیش تو هرگزنتوانم))

 

روز اول که دل به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

((حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم))

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که از تو جوابی نشنیدم

نه گسستم نه رمیدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:49 |
 دوست داشتن

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو

مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره

بی تفاوت عبور نکن شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل

اون دوست نداشته باشه.

image 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:46 |
 
  آموخته ام ....

                       که گاهی تمام چیز هایی که یک نفر میخواهد ،

                        فقط دستی است برای گرفتن دست او وقلبی

                                                                  برای فهمیدن وی.

image                                      

 

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:44 |
 قلب شکسته

 

کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخریم....کفش های پاره

میخریم.....اسباب کهنه میخریم....بی اختیار داد زدم:

کهنه فروش قلب شکسته می خری؟

 image

|+| درد دل مهناز در جمعه یکم دی 1385 ساعت 14:43 |


.tk ------->